|
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
باز با دردم مداوا می کنم... با دل دیوانه ام تا میکنم... می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم.. با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ... باز هم امروز و فردا می کنم ... + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، باحترام سلامت می گویم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد. دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند. و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و یادآوری خاطرات با تو بودن. دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم. ولی نیافتمت. + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
با شگفتی به تماشای گریه ام منشین.....! چیزی نیست... تنها،ترانه ای باریک در تلنبار تنهایی ام ترکید............. + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
کجایی ای رفیق نیمه راهم + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
...قاصدک غم دارم ...غم آوارگی ودربه دری ...غم تهائی و خونین جگری ...قاصدک وای به من،همه از خویش مرا میرانند ...همه دیوانه ودیوانه ترم میخوانند ...مادر من غمهاست ... مهد و گهوارهءمن ماتم هاست ...قاصدک دریابم،روح من عصیان زده و طوفانیست ... آسمان نگهم بارانیست ... قاصدک غم دارم ...غم به اندازهءسنگینی عالم دارم ... قاصدک غم دارم ...غم من صحراهاست، ... افق تیرهءاو ناپیداست ...قاصدک دیگر ازاین پس منم و تنهائی ... و به تنهائی خود در هوس عیسائی ...وبه عیسائی خود منتظر معجزه ای غوغائی ...قاصدک زشتم من،زشت چون چهرهءسنگ خارا ... زشت مانند زوال دنیا ...قاصدک حالٍ گریزش دارم ... می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست ...می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست ... شاید آن نیز فقط یک رویاست... + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
من ازبی کسی های ِبی اِنتها میان ِحریقی ز هذیان وتب به دنبال دستی پر از سادگی تو را یافتم در نفسهای ِشب برای عبور از دل ِبی کسی شدی تکیه گاهم،شدی مرههمم تو را خواستم،شک نکردم به عشق اگر چه پر از آیه های غمم غریبی نکن با من ِشب زده مرا با خودت تا به رویا ببر کمک کن که بگذارم این بغض را کنارت برای ابد پشت ِ سر زمانی که غمگین ترین می شوم پر از بی پناهی،شبیه ِغروب برایم توئی فرصت زندگی توئی بهترین فصل ِ یلدای خوب برای بریده نفسهای ِمن برای قدمهای لرزان ِ من توئی فاتح ِمرز ِ دلواپسی توئی آغاز و پایان ِ من + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
کاش اينجا بودي کاش در باغچه سبز دلم مي ماندي کاش شعر غم من را ز افق هاي غريب نگهم مي خواندي کاش اينجا بودي کاش گلهاي فراق تو گهي مي پژمرد کاش گنجشک دلت در غم من مي آزرد و جدايي مي مرد کاش اينجا بودي کاش اينجا بودي + نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
دلدار خبر نداره از یار/ دلدار سرش شلوغه انگار / + نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
روي يک طاقچه سنگي ميون دو قاب رنگي بودن من وتو با هم داره تصوير قشنگي عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالي از غم حتي در مرگ تن من نمي گيره رنگ ماتم
+ نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
اگه از ياد تو رفتم... اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني ... من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ... ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام/ گفتم اما.... به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم .. .هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم.... نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي …. سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم.... برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم + نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
شبي غروب مي كنم كنار چشمهاي تو/ وبي گناه مي روم به دار چشمهاي تو/ من از تمام عاشقي به اين بسنده مي كنم / كه يك دقيقه سر كنم كنار چشمهاي تو + نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم ، چه اشتباهي- از تو كشيدم شكل كبوتر - نقاشي ام رو بگذار و بگذر- تو اين نبودي، من بد كشيدم - آخه دلت رو هرگز نديدم- تو بي گناهي، من بي پناهم - ايمن بماني از اشك و آهم + نوشته شده در 8 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
عشق من برگرد بی تو هر شب اشک من از دیده میبارد + نوشته شده در 8 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
|
| ||||||||||||||