با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی
دیده بودمت هزار بار تو یه رویای قدیمی

به نگاه چشم گریون یه فرشته رو زمینی
چشامو به روت می بندم تا که اشکامو نبینی

با تو فریاد یه عمر رو میکشم تا اوج باور
دلای آبی همیشه میمونن بی یار و یاور

از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره
تا همه بغضهای عالم سر عاشقی نباره

غربت آرزوهامون دل طاقتو شیکونده
نگو تو شهر حقیقت واسه ما جایی نمونده

نگو دیره واسه گفتن سهمم از دنیا همینه
که تو تنهایی شبهام کسی اشکامو نبینه

از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره
تا همه بغضهای عالم سر عاشقی نباره

+
نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد)
|