|
من ازبی کسی های ِبی اِنتها میان ِحریقی ز هذیان وتب به دنبال دستی پر از سادگی تو را یافتم در نفسهای ِشب برای عبور از دل ِبی کسی شدی تکیه گاهم،شدی مرههمم تو را خواستم،شک نکردم به عشق اگر چه پر از آیه های غمم غریبی نکن با من ِشب زده مرا با خودت تا به رویا ببر کمک کن که بگذارم این بغض را کنارت برای ابد پشت ِ سر زمانی که غمگین ترین می شوم پر از بی پناهی،شبیه ِغروب برایم توئی فرصت زندگی توئی بهترین فصل ِ یلدای خوب برای بریده نفسهای ِمن برای قدمهای لرزان ِ من توئی فاتح ِمرز ِ دلواپسی توئی آغاز و پایان ِ من + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
|
| ||||||||||||||